سلطان محمد مطربي سمرقندي

143

تذكرة الشعراء ( فارسي )

غزل : دارم رخى به زردى ، چون زر به كار يارم * از آه ديده سردى ، دل در غبار دارم نازم كشيد از دل ، آهى به جان مايل * هرگز نديد قايل ، دم جز بخار نارم يارم غم است و پستى ، حاصل ز تنگدستى * جعد صنم به مستى ، دام شكار يارم زارم هزاردستان ، جويم به هرگلستان * يك بلبلى كه از جان ، بيند هزار زارم بارم سرشك چندان ، طالب به مهر جانان * كز لعل نبود آسان ، بىغم شمار بارم كارم به سينه‌كارى ، در عشق تخم‌زارى * بنگر به عين يارى ، نيكو مدار كارم يارم چو عشق‌بازم ، بىشك اگر گدازم * چون « خاتمى » كه سازم ، دل را نثار يارم رباعى مصنوعى كه ، به عمل ترشيح بيرون مىآيد . فرد : مثمن : دارم رخ زرد و زار از درد اى دل * جانم جز غم نديد ، هرگز حاصل مثلث : مربع : جعد صنم مست ، مجو ، هست بلا * مسكين‌طلبى ، به عشق بينى مشكل بيتى كه از قوافى حاصل مىشود و مرصّع است ، اين است : به كار يارم ، غبار دارم ، بخار نارم ، شكار يارم * هزار زارم ، شمار بارم ، مدار كارم ، نثار يارم قطعهء مدح امارت پناهى اين است : قطعه : مير ارباب مروّت به سخا * ديدهء اهل معانى به سخن باد نو بردهء بارش انجم * از سر ديد درين دير كهن مخفى نماند ، حروفى كه به سرخى بر زبر كلمات غزل نوشته شده ، تركيب قطعهء مدح مىشود و رقمى كه از هندسهء بالاى آن حرفها ، مرقوم است ، نشانهء حروف چهارگانه ، قطعه شد ، تا واضح باشد آنچه رقم يكى ، يافته حرفهاى مصرع اول است و آنچه رقم دو ، يافته حرفهاى مصراع دوم است و آنچه رقم سه ، يافته است حروف مصراع سوم و آنچه رقم چهار ، يافته حروف مصراع چهارم است . سبب گفتن اين نوع غزل ، آن است كه ، به